«جاهایی که میخواستم باشم»، نمایش نقاشیهای آذرخش عسگری
امور کیوریتوریال
پروژههای هنری مریم مجد (اِماِماِیپی)
«جاهایی که میخواستم باشم»
نمایش نقاشیهای آذرخش عسگری
۱۸ مهر تا ۷ آبان ۱۴۰۴
پروژههای هنری مریم مجد (اِماِماِیپی) با افتخار برگزار میکند:
«جاهایی که میخواستم باشم»، نمایش خصوصی شامل ۲۸ اثر نقاشی رنگروغن از آذرخش عسگری است که از تاریخ ۱۸ مهر تا ۷ آبان ۱۴۰۴ در دفتر اِماِماِیپی به نمایش درمیآید.
این مجموعه نقطهی عطفی در روند کاری آذرخش عسگری است. در دو دههی گذشته، آثار او بیشتر شامل فیگورهایی انسانی بودهاند اما در سالهای اخیر، پیکرهها بهتدریج از ترکیببندیهایش ناپدید شدند و جای خود را به طبیعت بیجانها و فضاهای نیمهانتزاعی دادند.
این دگرگونی نتیجهی سالها تجربه و دروننگری هنرمند است. در طول بیست سال نخست فعالیت، او با تکیه بر عکسهای خانوادگی، که پایهای آشنا برای کشف ترکیب، فیگور و روایت فراهم میکردند، نقاشی میکرد؛ ابتدا طراحی و سپس آنها را به نقاشی بدل میساخت. بعدها مجموعههایی دربارهی عروسها و زنان باردار خلق کرد که تمرکز آنها بر ساختارهای پیچیده و نمایش ظریف لباس، آرایش و نور بود.
در فضای سیاسی پرتنش سال ۱۳۸۸، او از نقاشی روی بوم فاصله گرفت و به طراحیهای روزانه روی کاغذ روی آورد. در نمایش سال ۱۴۰۰ خود با عنوان «یک عادت عجیب و غریب خود زیستنگارانه»، یک خودنگارهی محصور در فرم مکعب که یادآور استخر بود، نقطه عطفی در نگاهش به فیگور شد. از آن پس، پیکرههای انسانی بهتدریج کنار رفتند—گاه غایب و گاه زیر سایهی اشیا—تا آنکه تمرکزش بهطور کامل به ترکیبهای سادهتر و الهامگرفته از تصاویر در شبکههای اجتماعی معطوف شد.
مجموعهی حاضر، بین سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ شکل گرفته است—دورهای پر از اضطراب، ناآرامی و تحولات اجتماعی. در این دوران، نقاشی برای آذرخش به نوعی تمرکز و آرامش بدل شد، راهی برای حفظ تعادل در دل بحرانهای شخصی و جمعی. حتی در زمانهایی چون جنگ، او به نقاشی طبیعت بیجانهایی روی آورد که شامل بطریها، فنجانها، شمعدانها، رومیزیها و مناظر دریا بودند. بسیاری از آثار با رنگهای زنده و دور از پالت همیشگیاش مانند صورتی و سبز نئونی نقاشی شدهاند—رنگهایی که درخشندگیای سطحی دارند، اما سنگینی زمانهی خود را به دوش میکشند.
از نقشمایههای تکرارشونده در آثار او استخر، دریا و آب است—برگرفته از خوابهایی تکرارشونده دربارهی غوطهور بودن یا احاطه شدن در آب—که هم نشانی از هویت شخصی دارد و هم پناهگاهی احساسی. این تصاویر مسیر او را به سوی انتزاع هدایت کرده و نقاشی را به نوعی گریز ذهنی بدل ساختهاند. ترکیبها اغلب مینیمالاند، با اشیائی معلق در فضاهای باز که در آرامش، دنیایی موازی را در نسبت با زندگی واقعی او، به تصویر میکشند.
تمامی آثار با رنگروغن خلق شدهاند—مدیوم مورد علاقهی نقاش که بهدلیل انعطافپذیری و زمانی که برای خشک شدن لازم دارند، فرصت بازنگری و اصلاح مداوم را به نقاش میدهد. او نقاشی را نوعی بازی و تجربه میداند، جایی که آزمون و خطا بخش جداییناپذیر روند کار است. او آثار ناتمام را دور نمیاندازد بلکه آنها را قیچی میکند و در کلاژهای جدید به کار میگیرد. هرچند کلاژ بخش مهمی از کار اوست، اما او در این مجموعه تصمیم گرفته تنها با رنگروغن کار کند تا نقاشیهایش به تدریج در چرخهای از ساخت و تکرار و بداههپردازی شکل بگیرند.
نقاشیهای آذرخش عسگری آمیزهای از خاطره، تخیل و بازنگری شخصی هستند—روایتهایی خیالگونه و چندلایه که میان مشاهداتش از اجتماع و تجربیات درونی، تعادلی شاعرانه برقرار میکنند. در آثار او، ایدههای اولیه معمولا با عکسها گره میخورد و این مشاهدات تحت تاثیر حساسیتش نسبت به محیط اطراف و در ترکیب با تخیلات شخصی، بعدی شاعرانه و خیالگونه در نقاشیها ایجاد میکند.
آذرخش عسگری (متولد ۱۳۶۱، تهران) هنرمند نقاش ایرانی است که در تهران زندگی و کار میکند. او در رشتهی نقاشی تحصیل کرده و بیش از دو دهه در صحنهی هنر ایران فعال بوده است. علاوه بر نقاشی، در زمینهی مدیریت هنری، آرشیو و کلکسیون در گالری اثر و اِماِماِیپی فعالیت کرده است، و همکاریهای متعددی در بخش فرهنگی با انتشارات و کتابفروشیها داشته است.




















